واهل قدر خدايى خدايرا بخود اضافت كردند وخودرا خالق افعال خود كفتند.
واهل رفض دردوستى علي رضي الله عنه غلو كردند ودر حق صديق وفاروق طعن كردند وكفتندكه هركه بعد از محمد عليه السلام بلا فصل بأعلى بيعت نكردند واورا خليفه وامام ندانستند ازدائره ايمان بيرون رفتند.
واهل نصب دردوستى صديق وفارق رضي الله عنهما غلو كردند ودرحق على طعن كردند وكفتند هركه بعد از محمد عليه السلام با صديق بيعت نكردند واورا خليفه وامام ندانستند ازدائره ايمان بيرون وفتند وهريك ازين فرقه شش كانه دوازده فرق شدند وهفتاد ودوفرقه آمدند.
واين مذاهب حالا موجودست وجمله از قران واحاديث ميكويند وهريك اين نين ميكويندكه از اول قرآن تا آخر قرآن بيان مذهب ماست اما مردم فهم نمى كنند.
واصل خلاف از آنجا يدا آمدكه مردمان شنيدند ازانبيا عليهم السلام كه اين موجوداترا خداوندى هست هركسى در خداوند وصفات خداوندى يزى اعتقاد كردند ونين كمان بردندكه اين جمله دلائل ايشان راست ودرست است وآن كمان ايشان خطابود زيرا جمله را اتفاق هست كه "طريق العقل واحد" ون طريق عقل دونمى شايد هفتاد وسه وبلكه زياده كى روا باشد واين سخن ترابيك حكايه معلوم سودنانكه هي شبهت نماند وحكايت آوردندكه شهرى بودكه اهل آن شهر جمله ناينا بود وحكايت يل شنيده بودند ميخواستندكه يل را مشاهد كنند ودرين آرزو مى بودند ناكاه روزى كاروانى رسيد وبردر آن شهر فرو آمد ودرانكاروان يلى بود اهل آن شهر شنيدند يل آورده اند آنه عاقلترين ايشان بودند كفتندكه بيرون رويم ويل را مشاهده كنيم.
جماعتى ازان شهر بيرون آمدند وبنزديك يل آمدند.
يكى دست دراز كردكوش يل بدست وى آمد يزى ديد همون سرى اين كس اعتقاد كردكه يل همون سرست.
ويكى ديكردست دراز كرد وخرطوم يل بدست او آمد يزى ديدى همون عمودى اين كس اعتقاد كردكه يل همون عموديست.
ويكى ديكردست دراز كرد وشت يل بدست وى آمد يزى ديد همون تخت اين كس اعتقاد كردكه يل همون تختيست.
ويكى ديكر دست دراز كرد واى يل بدست او آمد يزى ديد همون عمادى اين كس اعتقاد كردكه يل همون عماديست.
جمله شادمان شدند وباز كشتند وبشهر در آمدند هركسى محله خود رفتند.
سؤال كردندكه يل را ديديد كفتندكه ديديم كفتند كونه ديديد وه شكل بود.
يكى در محله خود كفت يل همون سر بود.
وديكر در محله خود كفت يل همون عمود بود واهل هر محله نانكه شنيدند اعتقاد كردند.
ون جمله بيكديكر رسيدند همه خلاف يكديكر كفته بودند جمله يكديكررا منكر شدند ودليل كفتن آغاز كردند هريك باثبات اعتقاد خود ونفى اعتقاد ديكران كرد وآن دليل را دليل عقلى ونقلى نام نهادند.
يكى كفت كه يل نقل كنندكه در روز جنك يش لشكرى دارند بايدكه يل همون سرى باشد.
وديكر كفت كه نقل
34
جزء : 7 رقم الصفحة : 3